
____________________________
ساعت ۳ بعد از ظهر زمانی که میتواند برای شروع خیلی دیر باشد و خیلی زود .....
ساعت ۳ نمادی از اوقات انسانهایی است که از ۲۴ ساعت شبانه روز به کم ترین شکل استفاده می کنند . یعنی ساعات مفیدی را سپری نمی کنند و در نتیجه بازده کار و فعالیت آنها کم خواهد بود.
منظور این است که ایشان اکثر اوقات خود را به نحوی می کشند ؛این افراد یا بر اساس عادت زندگی می کنند ویا بر اساس محیط پیرامون خود دچار چنین وضعیتی گشته اند ؛ در هر دو صورت اینان بدون آگاهی زندگی می کنند(زنده هستند).
بدون آگاهی زندگی کردن یعنی نداشتن آرزوی دستیابی به اهداف بزرگ قابل درسترس و یا در محیطی قرار گرفتن که آن اهداف بزرگ غیر قابل دسترس به نظر بیاید. اکثر ما دچار چنین عقیده ای هستیم که اهداف بزرگ را خواب و رویا و وهم میدانیم ؛با اینکه در خلوت خود به چنین آرزوهایی می اندیشیم؛ ولی باطنا به قدرت دستیابی به این اهداف ایمان نداریم ؛پشتکار واراده برای دستیابی به این اهداف در اثر سرخوردگی کم شده وچه بسا تا مرز از بین رفتن پیش میرود و زندگی ما دچار روزمرگی و گذران عمر می شود. آگاهی از این که چطور میشود از این زندان تو درتو و مهیبی که برای خود ساخته ایم نجات یابیم این نقطه نظر وجود دارد که خارج از قوانینی که برای خود ساخته ایم عمل کنیم و بر خلاف مسیری که تا کنون می پیمودیم حرکت نماییم و از اینجا باید شروع کرد که .....(هر کس به تبع گذران زندگی خود تصمیم خواهد گرفت) لازم است که علاوه بر مشاهده دقیق خود؛محیط؛اجتماع کارهایی از قبیل تحقیق؛تفحص؛مطالعه و تحصیل (سواد فکری) انجام داد.
هیچوقت برای شروعی با اطمینان و برنامه ریزی شده دیر نخواهد بود باید از سد زمان گذشت.
برای درک از زندگی : لحظاتی را در تاملات عمیق فرو رفتن ... خود کاوی خویش و کشف مسولیت های انسانی ....درک از جهان هستی و اینکه بدانیم ما از کجا آمده ایم و به چه هدفی زندگی می کنیم...
شخصی که در این زندان بی دیوار (ساعت ۳) روزگار می گذراند را می توان به این مورد تشبیه کرد :
فردی که در حال غلتاندن تکه سنگی بزرگ اما تو خالی در مسیری نامعلوم می باشد ..... که این فرد از تو خالی بودن این سنگ بی خبر است و حتی از مقصد و مسیر این راهی که خود برگزیده نیز اطلاعی ندارد.. درک از محیط مسیر ندارد و اگر با تامل بنگرد تمام مسیر مانند آیینه هایی می مانند که خود را در حال غلتاندن این شیء پوچ که مسببش ذهن مسخ شده وی می باشد می بیند و هرچه پیشتر میرود به آینه واهی نزدیکتر می شود و در انتها خود را در بیهودگی کامل خواهد دید ....
این آینه ها را که نتیجه وهمی هستند باید با درک وجودی خویش و تامل در آگاهی ناب فرو ریخت ...
و سنگ را که نتیجه ارزش های کهنه و دروغین می باشد در هم شکست و نابود کرد ...
چه زیباست آن انسانی که به واقعیت خویش رسیده و در این واقعیت به آگاهی خویش میرسد و لحظه لحظه و قدم به قدم خود را با آگاهی از خود و جهان پیرامون و درک انسان بودن واقعی و به چه باید کردخویش دست می یابد.... جزء جزء مبدا تا مقصد و مسیر پیرامون را به درستی درک می کند و اهداف زیبای زندگی خود را شکل میدهد؛چون خود انسان زیبای دیگری شده است ....

